X
تبلیغات
تنهاترین تنها
تنهاترین تنها

شرحی بر تنهاییهایم

آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود

                                        هم تاج سرم بود هم بال و پرم بود

هرجا که ز من نام و نشانی طلبیدن

                                        آوازه ی نامش سند معتبرم بود



نوشته شده در 92/09/04ساعت توسط Ehsan | |

پدر و پسر داشتن صحبت میکردن . . .

پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو ؟

پسر میگه : من !

پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو ؟؟ !

پسر میگه : بازم من شیرم !

پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو !؟

پسر میگه : بابا تو شیری !

پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟

پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا . . .


پ ن : پدر متاسفم که بعد از دو سال هنوز نتونستم خودم رو نبودنت عادت بدم نتونستم ، به خدا خیلی تلاش

کردم



نوشته شده در 91/09/13ساعت توسط Ehsan | |

آدم ها برای هم سنگ تمام  میگذارند                                                               

       اما نه وقتی که در کنارشان هستی ، نه !

آنجا که در میان خاک خوابیدی ،

      " سنگ تمام " را میگذارند و میروند...!

نوشته شده در 91/08/30ساعت توسط Ehsan | |

بوی مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و شوق کودکانه در پیاده روها، بوی نمره های بیست،

بوی دفتر حساب و مشق های ناتمام، بوی دوستی و محبت...

پاییز با خود شور می آورد و قاصدکها خبر بازگشایی مدارس می دهند، درختان آماده می شوند تا با شوق،

برگهای رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می روند بریزند و سارها بر

شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند، تا آوازهای گرمشان را بدرقه کنند. نسیم، نفس های معطرش را هر

صبح بر گونه های سرخابی کودکانه شان می دمد تا خواب را در سایه های کوتاه دیوار جا بگذارند و مشتاقانه

تاحیاط منتظر مدرسه بدوند.

پی نوشت: چقدر دلم برای اون مشکلات کوچیک تنگ شده


نوشته شده در 91/07/01ساعت توسط Ehsan | |

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم

            حذر از عشق ؟

                               ندانم

سفر از پیش تو ؟

                      هرگز نتوانم نتوانم

نوشته شده در 91/06/01ساعت توسط Ehsan | |

فراموشم مکن هرگز

ولي گاهي به ياد آور

رفيقي را که مي داني

نخواهي رفت از يادش

نوشته شده در 91/05/07ساعت توسط Ehsan | |

خندیدن خوب است

  قهقهه عالی است

  گریه.........آدم را آرام میکند

   اما..............

   لعنت بر بغض

نوشته شده در 91/04/24ساعت توسط Ehsan | |

 امروز به " آنهایی" می اندیشم که

  روی شانه هایم گریه کردند

  و نوبت "من" که شد

  دیگر نبودند..

نوشته شده در 91/03/18ساعت توسط Ehsan | |

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.

این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد وی برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند.

پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.

قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید!

نوشته شده در 91/02/14ساعت توسط Ehsan | |

سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار ،

دلم به چیزهایی پای بند است که تو یادت نمی آید..



نوشته شده در 91/01/20ساعت توسط Ehsan | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ