تبليغاتX
♥ تنهاترین تنها ♥
♥ تنهاترین تنها ♥

شرحی بر تنهاییهایم

طبق پیش بینی ها امسال آخر زمانه ایشالله همه حلوای همو می خوریم

حرفی نقدی گله ای دارین در خدمتم

یعنی میخوام حرف دلتون رو بزنین ها!

نوشته شده در 90/10/12ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ | |

نه ...!!!
ديگر دسـتِـ خدا هيچـکس را نمــٍٍ سپارمـ
هر کهـ را عزيز داشتمـ
دستانِ خدا را ترجيح داد و ...
، رفت...

دلم برایت تنگ است "پدر"

نوشته شده در 90/09/04ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ |


تلخ میگذرد
این روزها را میگویم
                                 که قرار است
از - تو -
                  که آرام ِ جان ِ لحظه هایم بوده ای
... برای دلم
                                 یک انسان معمولی بسازم.....!!!
نوشته شده در 90/08/06ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ | |


ديوانگيست ... كه از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينكه خار يكي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم...

و اين نیز ديوانگيست ... كه همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينكه يكي از آنها به حقيقت
نپيوسته است رها كنيم

 

پـــ نـــ : دو ساله شد تنهاترین تنها

نوشته شده در 90/07/09ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ | |

پری شب با دایی و دومادمون رفتیم پیش عشایر خیلی حال داد واقعا یه شب فراموش نشدنی

واقعا من بعد از دو روز هنوز تحت تاثیر اخلاقشون قرار گرفتم خیلی خیلی آدمای ساده ، نجیب ، مهمون نواز ، و غیرتی و ..

هستن چقدر هم خوشحالن! خیلی قوی و مقاوم هستن باید ما ازشون درس بگیریم بهشون که فکر می کنم اشک میاد تو چشمم

بچه هاشون خیلی نازن از چه امکاناتی دور هستن که ما بدون هیچ زحمتی همشون رو داریم بعدش ما اینقدر گنده دماغیم و اونا

اینقدر خوشحال ! واقعا باید درست به خودمون فکر کنیم چرا به خودمون یه کم زحمت ندیم  اونا برای یه آب خوردن باید ۳ کیلومتر

میرفتن تا به یه چشمه میرسیدن ولی ما چی؟!

واقعا باید به این فکر کنیم که اونا چقدر سخت هست زندگی شون ولی خوشحالن من تو اینش واقعا موندم

به زودی عکس ها رو آپلود می کنم و نشونتون میدم  یکی از بهترین خاطرات زندگیم رو رقم زدن این عشایر غیور و دلیر

فردا پس فردا عکس هاشون رو تو ادامه مطلب میزارم ..

پی نوشت : امروز تولدم هست امروز ۲۶ ساله شدم! پیر شدیم و کسی نگفت بابا !

نوشته شده در 90/06/01ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ | |

سلام خوبید خوشین

خواستم بعد از مدتها یه مطلب سیاسی بزنم حقیقتا ترسیدم!

به همین دلیل به گزارش اب و هوا قناعت کردم بلی بلی

هوا بس ناجوان مردانه گرمه خستگی و الافی و همه چی دست به دست هم داده

تا حالم خوش نباشه واقعا هوای این روزای من خرابه این دکلمه داریوش واقعا حال میده این لحظه

 

در هیچکس همت و دین و ثبات نیست .. جان کندن است زندگی ما حیات نیست

از هیچ سمت راه گریز و نجات نیست .. ای خاک تو جواهر و لعل و طلا وطن

نوشته شده در 90/05/07ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ | |

بیا تا شرح دهم که غمت با دلم چه کرد!

خداوندا دنیای عجیبی است ، دنیائی که در آن آدمیت مرده است حتی دیگرپروانه ها برای گلها غریبه شده اند و بار دیگر شمع مانند قطره ای نمی چکد پرهیزکاران زیر نور مهتاب عبادت نمی کنند و خدای خویش را نمی خوانند چه باید کرد ، آیا راه حلی هست آیا می شود بار دیگر قناری ها را روی شاخه های گلها و درختان یافت ؟

آیا می شود بار دیگر در خیابان های پر از عشق دم زد و نلرزید ، آدمیان مانند قابیل شده اند مانند گرگهای گرسنه همدیگر را می درند ، اما نمی دانند برای چه ؟

همه روزه در دایرة المعارف خود کنکاش می کنند تا چه لغتی برای شکار انسانها پیدا کنند ؟ آیا اینتور نیست آیا می شود بار دیگر نور انسانیت را در طلوع صبحدم دید ؟

این سوال و هزاران سوال دیگر در ذهنمان می آید و در قلبها تلمبار می گردد و چه زجری می کشد آنکس که آدم است!!

 

نوشته شده در 90/04/08ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ | |

چه روزهایی خوب

    که در من و تو گل آفتاب می روئید

به شهر شهره ی شعر و شراب می رفتیم

            به کهکشان پر از آفتاب می رفتیم

     و چشمهای تو همیشه با من می گفتند:  

             « رها شو از تن خاکی،    از این خیال که در خیل خوابها داری

مرا به خواب مبین،          بیا به خانه من

                     ــ خوب من ــ 

                                       به بیداری ! »

و زین فسانه شیرین به خواب می رفتیم .

   و چشمهای سیاهت سکوت می آموخت

        ز چشمهای سیاهت همیشه می خواندم

           تو مثل ریگ بیابان دروغ می گوئی

 درون آن برهوت،    

            این من و تو «ما» مبهوت

           فریب خورده به سوی سراب می رفتیم.

 

پی نوشت لازم: دوست عزیز اگه واقعا دوست باشی من از حرفت ناراحت نمیشم فقط بهم واقعیت رو بگو

مطمئنا دوستت خواهم داشت حتی اگه حرفت تلخ باشه ! اگه رفیق و دوستی واقعا باش منو روشن کن

که اطرافم چی میگذره!

نوشته شده در 90/03/17ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ | |

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ايم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ايم

بر ما بسی کمان ملامت کشيده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ايم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشيده‌ای

ما آن شقايقيم که با داغ زاده ایم

 

پی نوشت :گاهی حرفی واسه گفتن نیست!

 

 

نوشته شده در 90/02/25ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ | |

 

زنده ای....اما زندگی نمی کنی...

همه ی درد من شنا کردن در وادی است که اسمش را زندگی گذاشته ام اما...

شوق باران...بوی خاک وسکوت تنها یادگاری هاییست که از مدت ها قبل به

عنوان نشانی

از زندگی برایم باقی مانده اند.

من مرده ام ....

چیزی فراتر از زنده بودن و بسیار دور از زندگی کردن....

مرده ام چون  قرن ها قبل روح و جسمم در تضاد با هم تصمیم٬

 به نابودیم گرفتند.

مرده ام چون   شوق در من مرده است....

نوشته شده در 90/01/21ساعت توسط ♥ Ehsan Gy♥ | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ